اموزش فیزیک-روش ها وفنون تدریس

روش ها وفنون تدریس

مبانی فلسفی روش های تدریس رئالیسم و ایده آلیسم

مطالعات نشان می د0هد که بشر همواره در طول تاریخ ، پر کردن مغز و انباشتن حافظه کودکان را از محفوظات و حقایق غیر قابل تردید و تغییر ، را از اصول اساسی آموزش به حساب می آورده و از این رو مهمترین ویژگی وامتیاز کودکان بر یکدیگر داشتن قو حافظ قوی وجذب سریع مطا لب حقایق به شمار می رفت گر چه و حدود قرن نوزد هم اصا لت این نظر یه مورد تردید واقع گردید . معهذا امروز هم بطور کامل تسلط و یکه تازی خود را در محیطهای آموزشی از دیت نداده است (وکیلیان ،1379،ص 3). نظر به اینکه از راه تعلیم و تربیت می توان موجبات رشد فردی و رفاه اجتماعی را فراهم آورد ، و بطور کلی پرورش استعدادهای فردی ، تحکیم پایه های زندگی جمعی ، گسترش آرمانهای دموکراتیک و ایجاد تفاهم میان افراد انسانی در سایه تعلیم و تربیت صورت می گیرد (شریعتمداری ،1379،ص 74) تعلیم و تربیت نیز مانند هر جریان دیگری به سوی هدفی مشخص در حرکت است و اهداف غایی تعلیم و تربیت از سه منبع مختلف نیازهای فراگیران ، نیازهای جامعه و نظر متخصصان درسی کسب می شوند ، که این اهداف موقتی هستند و پس از گذشتن از دو صافی روانشناسی پرورشی (هدفها را از لحاظ متناسب بودن با رشد فراگیران مورد نظر قرار می دهد ) و فلسفه ( هدفها را از لحاظ متناسب بودن با فلسفه اجتماعی حاکم بر جامعه مورد نظر قرار می دهد ) به صورت اهداف قطعی تعلیم و تربیت در می آیند (سیف ، 1379،صص 107و108). فلسفه آموزش و پرورش شعبه ای از فلسفه است که به معنای دقیق کلمه علم نیست اما مبحث اساسی ای از معرفت است که معنای حقیقی همه علوم تربیتی را روشن می کند و ویژگی آن نسبت به سایر شعب فلسفه مانند فلسفه علوم ،حقوق، هنرو ... از لحاظ موضوع آن یعنی تعلیم و تربیت و تمایز آن نسبت به سایر مباحث مربوط به این موضوع از جهت هدف خاص و روشهای متفاوت آن است . کدام هدف ؟ چه روشهایی؟( شکوهی ،1380،صص 107و108). در طول زمان شماری از فلسفه های نظامدار بوجود آمده اند که هر کدام از آنها آموزش و پرورش ، برنامه ها و روشهای خاص خود را دارند اما بحث و بررسی همه آنها هدف موضوع ما نیست و ما در این مقال قصد داریم روشهای تدریس دو مکتب رئالیسم و ایده آلیسم را مورد بررسی قرار دهیم و در ادامه بحث ابتدا تعریفی از روش تدریس ارائه می دهیم و به این دلیل که روشهای هر مکتب رابطه نزدیکی با اهداف و برنامه های درسی آن مکتب دارد برای فهم بیشتر نگاهی هر چند گذرا به برنامه و اهداف این دو مکتب داریم . تعریف مکتب : مکتب به گروهی از افراد بویژه اندیشمندان ، روشنفکران و هنرمندانی گفته می شود که افکار ، آثار و سبک آنها تأثیر اجتماعی مشترکی داشته و یا از نظر اعتقادی دارای وحدت نظر باشند .(قائمی ،1383،ص13) به این اعتبار می توان گفت واژه مکتب به آرا و افکار هر فردی هم که از تأثیر و نفوذ اجتماعی برخوردار بوده و احتمالا پیروانی هم داشته باشند می تواند اطلاق شود بنابراین اگر فرد یا گروهی از صاحبنظران تربیتی دارای افکار ،عقاید و نظریات مشابهی باشند که آرای آنها از تأثیر و نفوذ اجتماعی برخوردار باشد می توان گفت که صاحب مکتب هستند یا به یک مکتب خاص تعلق دارند . مثلا وقتی «ژان ژاک روسو » عقاید خود را در مورد طبیعت انسان و تطبیق تعلیم و تربیت وی با این طبیعت بیان کرد عده ای از مربیان عقاید او را پسندیده و از آن پیروی کردند بطوریکه مدارسی بر اساس نظریات وی تأسیس شد و بعدها او را بنیان گذار و پیروانش را دنباله رو مکتب «طبیعت گرایی» نامیدند .(همان منبع ،ص14). و حال سوال این است که آیا اساسا مکاتب یا ایسم ها وجود دارند ؟ در پاسخ به این سوال باید گفت که بشر اساسا در پی منظم ساختن اندیشه ها و اندوخته ها و دانسته های خود است که این نظم بخشی نیز خصیصه اصلی ذهن بشر است و در نتیجه این نظم بخشی است که ارتباط بین پدیده ها و کل نگری را پدید می آورد و بشر می خواهد همه چیز را در یک چارچوب بگنجاند اساسا ذهن بشر طرحواره ای می اندیشد و قالب ساز و کل نگر و وحدت بخش است به همین دلیل سعی می کند در برخورد با معارف مختلف آنها را در یک کل منسجم کند و زاویه دید خود را همان کل منسجم قرار بدهد . لذا تمام مسائل را از همان قالب و با همان دید می بیند . این کل یعنی تقدم یک قالب کلی بر سایر قالب های کلی دیگر است . این خصیصه را ایسم ها یا گرایش می گویند مثلا ما می گوییم گرایش ایده آلیسم یعنی کلیت و قالب دید این مکتب بر تقدم ذهن بر عین قرار گرفته است و رئالیسم کلیت دیدش را به دنیا بر اساس تقدم عین بر ذهن است در نتیجه نگرش جهان ، ارتباط میان پدیده ها و همچنین معارف بشری را بر اساس همان تقدم مورد قبول مکتب خود قرار می دهند پس سرچشمه تفاوت صاحبنظران مکاتب بر اساس نوع تقدمی است که در نگرش خود به دنیا قائل می شوند . مکاتب ضمن وجوه افتراق در بعضی مسائل با هم نقطه نظر مشترک دارند وجه افتراق مکاتب در اصالت یا تقدم است یعنی در دیدگاه خود ،هر کدام یک کلیت را مقدم می شمارند ولی نقطه مشترک آنها در قبول واقعیاتی است (مثلا در قبول وجود آب) هیچ مکتبی شک ندارد و با هم اختلاف ندارنداما یک مکتب عملکرد آب را در قضاوت اصل می داند و دیگری تصور آب را در ذهن اصل می داند بنابراین اشتراکات به معنی نفی مکتب ها نیست. روش تدریس : روش در مقابل واژه لاتینی «متد» بکار رفته است و واژه متد در فرهنگ فارسی معین و فرهنگ انگلیسی به فارسی آریانپور به روش ، شیوه ، راه ، طریقه ،طرز و اسلوب معنی شده است بطور کلی :« راه انجام دادن هر کاری را روش گویند » و روش تدریس نیز عبارتست از :« راه منظم ، با قاعده و منطقی برای ارائه درس » (صفوی ، 1378،91). تدریس عبارتست از :« انتقال دانش »،« ورزاندن در یک مهارت » و«آموزش دادن» است (جی اف نلر ، ترجمه بازرگان ،1383،ص12). روش تدریس رابطه نزدیکی با اهداف و غایات مصرح برنامه درسی دارد روش تدریس به فرایندهای تدریس و یادگیری اشاره دارد که طی آن متعلم با مهارتها و دانشهای ویژه ای که در برنامه درسی کنجانده شده است آشنا می شود ، در مدرسه روشهای تدریس در حکم ابزارها و راهکارهایی محسوب می شوند که معلم آنها را به منظور کمک به شاگردان برای انجام تجربه ، کسب تسلط در مهارت یا فرایندی یا فرا گیری حیطه ای از معرفت بکار می برد و روشهای تدریس در صورتیکه موثر و کار آمد باشد به غایت مطلوب منتهی خواهد شد (گوتکترجمه پاک سرشت ،1386،ص15). جان کولمن روش را اینگونه تعریف کرده است : « نظام مرتبی که به کمک آن معلم عوامل تربیت را برای اثر نهادن بر انسانها به خدمت می گیرد تا ذتغییرات یا نتایجی را ایجاد کند» وی در روش تدریس پنج عنصر ضروری را تشخیص داده است 1) هدف یا غرض و مقصود ویژه آموزش 2) مقدمه ای که درس خاصی را به آموخته ها یا تجارب قبلی مرتبط سازد 3) محتوا یا چیزی که جوهر و موضوع درس را تشکیل دهد 4) خلاصه درس به منظور تقویت یادگیری ویژه 5) ارزشیابی به منظور آنکه معلوم شود متعلم به هدف خاص یادگیری دست یافته است یا نه ؟(همان منبع ،ص 15) بررسی تطبیقی اهداف دو مکتب رئالیسم و ایده آلیسم : ایده آلیسم که واقعیت را ذاتی و روحی یا تمثلی تلقی می کند یکی از کهن ترین و دیر پاترین نظامهای فکری بشریت است (گوتکترجمه پاک سرشت ،1386،ص22).این مکتب که گاهی اصالت تصور یا «پندار گرایی» نامیده می شود پدیده ها را بر اساس ایده آل یا آنچه به روح و تصور نسبت داده می شود تفسیر و توجیه می کند و عقل و ذهن یا روح را مقدم بر ماده می داند (شعاری نژاد ،1383،ص389). رئالیسم نیز همچون ایده آلیسم یکی از ماندگارترین فلسفه های دنیای غرب است که بر خلاف ایدئالیستها اظهار می دارند که اعیان اشیاء قطع نظر از آنکه موضوع ادراک ما واقع شوند یا نه فی النفسه وجود دارند (گوتکفترجمه پاک سرشت ،1386،ص48) و برای اشیاء یا پدیده های خارج از ذهن و فکر ما واقعیت قائل است و وجود آنها را مستقل از ذهن انسان می داند و اشیاء را آنچنان که هستند قبول دارد و از تعبیر و تفسیر جهان خارج طبق تجربه های شخصی خود داری می کند ( شعاری نژاد ،1383، ص404). اهداف آموزش و پرورش : هدف بارز از آموزش و پرورش ایدئالیستی ترغیب دانش آموزان به حقیقت جوئی است (گوتک، ترجمه پاک سرشت ،1386،ص37) و آن عبارتست از کمک به رشد و تکامل ذهن و «خود» همه محصلان و فراهم آوردن زمینه و موقعیت مناسب برای «خود شکوفایی » ایشان که این سیستم فکری انسان «خوب» بودن را بر انسان «با معلومات » ترجیح می دهد ( شعاری نژاد ،1383، ص394) و بنابراین معتقد است که فعالیت تربیتی باید به تحقق ذات یا شخصیت همه افراد نه گروه خاص متوجه باشد و در این مکتب به هدفها بیشتر از روشهای تدریس اهمیت داده می شود و به مطالعه درباره علوم انسانی یا هر چه با انسان ارتباط دارد بیش از مطالعه علوم طبیعی توجه دارد (قائمی ،1383 ،ص32). در مقابل هدف آموزش و پرورش رئالیستی کمک به انسانها در نیل به خوشبختی از طریق پرورش استعدادهای آنان برای نیل به حداکثر کمال (گوتک، ترجمه پاک سرشت ،1386،ص65) بعبارت دیگر هدف تربیت از دیدگاه واقعگرایان طبعا در محدوده جهان مادی مطرح می شود و آماده سازی کودکان و نوجوانان را برای سازگاری با این جهان مورد توجه قرار می دهد . آموزش و پرورشی موفق نامیده می شود که معرفت لازم برای بقا و ادامه زندگی در دنیای طبیعی را به محصلان بدهد (شعاری نژاد ،1383،ص408) پروفسور برودی زندگی خوب را هدف اساسی آموزش و پروش رئالیستی تلقی می کند و جنبه های شخصی زندگی خوب را برخورداری از : 1- سلامت بدن 2-امنیت عاطفی 3- احساس قدرت و احترام و 4- بیم و امید نسبت به آینده می داند (شریعتمداری ،1379،ص184). برنامه درسی : در سیستم فلسفی ایدئالیستی برنامه درسی بر اساس فکر یا طبیعت روانی و روانشناختی انسان تهیه و تدوین می شود و باید موضوعهایی را شامل شود که برای تحقق یافتن رشد و تکامل عقلی اخلاقی ضرورت دارند (کاردان ،1383،ص26)در مقابل واقعگرایی که «موضوع محور» است تاکید می کند که مواد و موضوعهای درسی طبق اصول روانشناختی یادگیری تدوین و تنظیم شوند بطوریکه ترتیب آنها از ساده به پیچیده و از آسان به دشوار باشد و باید موضوعات شامل سه گروه درسی زیر باشند :1- علوم ریاضیات 2- علوم انسانی و اجتماعی 3- ارزشها (مانند هنرهای زیبا و اخلاق)( همان منبع ،صص 408و409). روشهای تدریس : لوئیس آنتز زیر عنوان ذهن یا روح روش چنین می نویسد : روش ایده آلیسم در مقایسه با روش آزمایشی در پراگماتیسم و روش سازمان دادن «حقایق» در رئالیسم روش واحدی نیست از نظر ایدئالیستها وجود یک روش علمی یا روش فلسفی مورد تردید می باشد، ایدئالیستها از روش دیالکتیک استفاده می کنند اما روشهای دیگری مانند روش منطقی ، روش معمول در زیبا شناسی ، روش بکار بردن مجاز ، روش آزمایشی و دیگر روشها را برای توسعه معانی و کشفیات خود بکار می برند و ذهن از نظر آنها در هر وضع و شرایطی روشی خاص اتخاذ می کند و در این باره بر خلاف بدن از آزادی و قدرت ابتکار برخوردار است (شریعتمداری ،1379،ص167). به عقیده آرمانگرایان ساخت و محیط کلاس درس باید طوری مرتب و آماده شود که محصلان فرصتهای کافی بای اندیشیدن پیدا کنند و در ارزشیابی های اخلاقی معیارهای درستی بکار برند و روشهای تدریس باید علاوه بر تشویق محصلان، تفکر آنها را در انتخاب موضوعهای تفکر نیز راهنمایی کنند و نیز فرصتهایی فراهم آورند که محصلان معرفتهای آموخته شان را در حل مسایل اخلاقی و اجتماعی مورد استفاده قرار دهند و نیز تشویق شوند که ارزشها و تمدن انسانی را بپذیرند (شعاری نژاد ،1383،ص 397).مفهوم روش تدریس ایدئالیستی از مفهوم معرفت شناسی این مکتب اخذ شده است ، فرایند تفکر ذاتا از سنخ باز شناسی است ، خود کاوی درون نگرانه ای که طی آن یادگیرنده محتوای ذهن خویش را مورد واررسی قرار می دهد و در آن حقایقی را می یابد که به دلیل آنکه همگان در آن سهیمند ، نماینده حقیقت کلی است که در «روح جهان» موجود است (گوتک، ترجمه پاک سرشت ،1386،ص41). فروبل ازمربیان ایدئالیست بر اصل خود فعالی کودک در جریان تدریس تاکید می کند (همان منبع ،ص42) باتلر نیز علاوه بر اینکه روش دیالکتیک را جزو روشهای تدریس ذکر می کند معتقد است که این روش مخصوصا در موضوعاتی که فکر در آنها دخالت دارد مورد استفاده بیشتر ایدئالیستها می باشد . به عقیده او باید روش سخنرانی را نیز مورد استفاده قرار داد که این استفاده باید در زمینه ارائه حقایق باشد نه انتقال افکار و عقاید (شریعتمداری ،1379،ص 168).البته منظور از تدریس تنها ارائه اطلاعات به شاگرد نیست بلکه منظور از آن یاری رساندن به شاگرد است تا اطلاعات مزبور را از طریق اعمال اعمال نظم و ترتیب کلیت بخشیده و با معنا سازد ، و شاگرد نیز باید این آگاهیها را با تجارب قبلی خود پیوند دهد و با معنا سازد . اصولا در نظر یک معلم پندار گرا انسان چیزی را یاد نمی گیرد بلکه آنها را به خاطر می آورد یعنی یادگیری در نظر او فقط «یادآوری» است اگر بخواهد چیزی به دانش آموز بیاموزد باید ذهن او را برانگیزاند تا تصورات و پندارهای موجود در ذهن وی زنده شوند برای این منظور تقویت نیروی به یاد سپردن و به یاد آوردن را بسیار مفید می دانند و بیشتر از روشهای حفظی و عقلی استفاده می کنند ( قائمی ،1383،ص53). به عقیده افلاطون مهمترین روش آموزش گفت و شنود است و آن روشی است که به یاری آن انسان می آموزد چگونه از آنچه به حس در می آید آغاز کند و به سوی جهان معنوی بالا رود و بدین سان از چیزهای دیدنی ، گذرنده و بسیار پراکنده فراتر رفته و به جهان معنی یعنی جهانی که به اندیشه می آید راه یابد (نقیب زاده ،1374،ص48). اگر چه روش واحدی را نمی توان برای کلاس درس ایدئالیستی تعیین کرد ، روش گفت و شنود «دیالکتیک» سقراطی مناسب است روش سقراطی فرایندی است که طی آن شخص بالغ ، یعنی معلم دست بکار می شود تا آگاهی متعلم را نسبت به افکار خویش تحریک کند و معلم باید قادر باشد که به فرایند بحث گروهی اهتمام ورزد تا جوی از علایق گروه پدید آید که همه دانش آموزان به مشارکت در آن مایل باشند .روش سقراطی مستلزم طرح ماهرانه سوالات از سوی معلم است و بنابراین شامل یادآوری حقایقی که از پیش به خاطر سپرده باشند ، نمی باشد و با این وجود باید از آن گام ضروری آغازین (مطالب یادگرفته شده قبلی ) بهره گرفت تا گفت و شنود به انبوهی از عقاید نا آگاهانه و کور کورانه تبدیل نشود . با آنکه معلم ایدئالیست از جریان آزاد بحث استقبال می کند ، ولی نه اطلاعات غلط را ترغیب می کند و نه اجازه می دهد عقاید بی اساس مقصود واقعی مبحث یادگیری را مخدوش سازد (گوتک، ترجمه پاک سرشت ،1386،صص 42و43) تقلید از الگو ها و اسوه ها نیز بخشی از روش تربیتی ایده آلیسم را شامل می شود و دانش آموزان درسهای ارزشمندی را بر مبنای نمونه ها و الگوهای شایسته بر گرفته از تاریخ و ادبیات و دین و زندگینامه و فلسفه اخذ می کنند و معلم نیز الگوی مداومی است که باید مظهر کاملی از عالیترین ارزشها می باشد و از ذوق زیبایی شناسی بهره مند باشند البته باید به خاطر داشت که تأسی از دیگران تقلید نیست بلکه شامل بسط خیر در زندگانی انسان است (همان منبع ،ص44). واقعگرایی که در کلاس درس معلم محور است طبعا روشهای تدریسی را پیشنهاد می کند که تقریبا حالت آمرانه دارند (شعاری نژاد ،1383،ص410) و درک مفاهیم دقیق و روابط میان آنها را مهم تلقی میکند (شریعتمداری ،1379،ص194)به این صورت معلم موظف است از دانش آموز بخواهد که حقایق را به خاطر بسپارد ، مقایسه کند و توضیح دهند . همچنین با کشف و تعبیر و تفسیر روابط ،معانی و مفاهیم تازه ای پیدا کنند ، و ارزشیابی نیز بسیار مهم است و باید در هر نوع آموزش انجام گیرد (شعاری نژاد ،1383،ص410) و هر نوع یادگیری بر تجربه مستقیم و غیر مستقیم خود محصلان مبتنی است روش ارائه درس منطقی و روانشناختی است و شرطی کردن روش اصلی واقعگرایانی است که رفتار گرا هستند (همان منبع،ص411). از نظر رالیستها ذهن به منزله عاملی است که امور حسی و اطلاعات را جمع آوری می کند آنها را از یکدیگر تفکیک کرده و طبقه بندی می نماید و میان آنها ارتباط بر قرار می سازد . البته اطلاعات درک شده را نباید به منزله اموری تلقی کرد که یادگیری ایجاد می کند (شریعتمداری ،1379،ص194) در مدرسه رئالیستی تدریس مستلزم آن است که معلم مهارت یا موضوعی را به دانش آموز بیاموزد . هر چند که این مطلب ممکن است اظهار نظر ساده ای جلوه کند ، ولی عمل آموزش را به دقت تعریف و تجویز می کند . توجه کنید که در فعالیت تدریس سه عنصر وجود دارد :معلم ، مهارت یا موضوع و شاگرد . چون هر یک از این عناصر جزء ذاتی تدریس یا فعالیت آموزشی را تشکیل می دهد در باره آنها بحث خواهیم کرد . معلم در زمینه موضوع تدریس خود فرد صاحبنظری است . او از آموزش و پرورشی عمومی برخوردار است لذا رابطه موضوع تدریس خود را با سایر حیطه های معرفت می شناسد . او همچنین حدود صلاحیت خویش را می داند . به این ترتیب هدف تدریس آن است که معلومات معلم در اختیار شاگرد قرار گیرد . عنصر دوم فعالیت تدریس شامل حوزه ای از دانش همچون تاریخ ، یا نتوعی مهارت ، مانند خواندن ست که باید به دانش آموز تعلیم داده شود در برخی موقعیتها ، مانند جلسات درمان یا ایجاد حساسیت ، یا در خلال سر گرمی و گفتگوهای پراکنده که در آنها از انتقال دانش اثری نیست ، عنصر دوم در مدرسه حضور ندارد . این قبیل موقعیتها که فاقد عنصر دانش و مهارتند ، تدریس را کاهش داده و مخدوش می سازند . معلم واقعگرا ، همچون هر معلم دیگری نیازمند است که پیشینه دانش آموزان خویش و چگونگی ایجاد انگیزه را در آنان بشناسد . وی می تواند فردی جالب و مطلع باشد ؛ اما ضروری است که انتقال دهنده دانش نیز باشد . عنصر سوم در تدریس ، دانش آموز است ، یعنی شخصی که برای کسب مهارت یا دانش حضور می یابد . از دانش آموزان انتظار می رود که برای یادگیری آماده و برای انجام تلاش لازم مشتاق باشند . با اینکه ممکن است دانش آموزان علایق متعددی داشته باشند ، ولی انتظار آن است که توجه خود را به موضوع تدریس متمرکز کنند . معلم رئالیست باید بر شماری از شیوه های تدریس از سخنرانی گرفته تا بحث و گفتگو ، و آزمایش مسلط باشد . معلم باید روشی را که با سابقه دانش آموز و موقعیت آموزشی تناسب دارد ، بکار بندد . یکی از روشهای آرمانی که ضروری است با مهارت بسیار اعمال شود ، آن است که موقعیت یادگیری به گونه ای سازمان داده شود که موجب تکرار فعالیت پژوهشی محقق و دانشمند باشد . مثلا دانشجویان درس تاریخ روش تاریخی را برای تحلیل و تفسیر منابع دست اول بکار گیرند (گوتک، ترجمه پاک سرشت ،1386،صص68و69) از نظر رالیستها بهترین روش آموزش روشهای استقرایی است مثل : تجربه ، مشاهده ،آزمایش ،دیالکتیک ارسطویی ، روشهای تدریس مبتنی بر مشاهده ،آزمایش و تجربه ،حل مسأله و تعقل را که از یافته های هر دو گروه روانشناسان رفتار گرا و شناختی سود می برند مورد تأکید قرار می دهند (قائمی ،1383،ص59). به نظر ارسطو در تعیین برنامه های آموزش و پرورش و روشهای آن باید از تحول طبیعی و رشد جسمانی و روانی پیروی کرد از این بابت می توان او را پیشرو تربیت طبیعی و تکوینی دانست در ایجاد عادات که به نظر او در حکم طبیعت ثانوی است ، تکرار و تمرین و در تربیت عقلی ورزش منطقی یعنی عادت به قیاس و استقرا را روش موثری می داند (کاردان ،1383،ص37). لاک نیز مانند کمنیوس در خصوص روش آموزش معتقد است که باید از محسوس به معقول و از ساده به پیچیده پیش رفت و پیش از اموزش شیوه استدلال کودک را به مشاهده و تجربه بر انگیخت . لاک در آموزش به روشی قائل است که به اصطلاح «انضباط ذهنی » یا به قولی «ورزش ذهنی » نام دارد و در سده های بعد از او در مدارس انگلستان اعمال می شد به نظر لاک در آموزش باید علاقه کودک را بکار گرفت (همان منبع ،ص122). اسپنسر نیز عقیده دارد که چون هدف ، پرورش افرادی است که در زندگانی واقع بین و قادر به حل مسایل زندگانی باشند پس از همان آغاز کار باید کودک را با واقعیتهای بیرونی آشنا و از بکار بردن روشهای تحمیلی و شیوه های کتابی پرهیز کرد به نظر او باید شاگرد را در فعالیت طبیعی آزاد گذاشت زیرا با این روش نه تنها او مطالب رابهتر یاد می گیرد بلکه از این راه شخصیت او پرورش می یابد و قوه ابتکار در او تقویت می شود و احساس مسئولیت در او بوجود می آید (همان منبع ، ص183). در ادامه بحث انتقادهایی را ذکر می کنیم که بر دو مکتب رئالیسم و ایده آلیسم گرفته شده است : مکتب آرمانگرایی از این لحاظ مورد انتقاد قرار گرفته که : · تغییرات ناگزیر زمان را نادیده می گیرد . · برای سنتهای فرهنگی اعتبار بیشتری قایل است زیرا تربیت را موضوع گذر در میراث فرهنگی می داند . · بیشتر روی شیوه ها و مطالب درسی سنتی تأکید می ورزد . · به هیچگونه آسان گیری در رفتار و معیار های آموزشی و تحصیلی مدرسه اعتقاد ندارد . · مهارتهای نوشتن ،خواندن و حساب کردن را تنها مهارتهای اساسی و پایه می داند و از ارزش مهارتهایی از قبیل هنر ، موسیقی و تربیت بدنی غافل است ،اگر چه آنها را قبول دارد . همچنین ،مطالعات اجتماعی و بهداشتی را جدی تلقی نمی کند . بیشتر هواداران آرمانگرایی نقاط قوت آرمانگرایی را چنین بر می شمارند : ü به سطح عالی شناختی در تربیت توجه دارد و به افزایش و گسترش آن در محصلان می کوشد . ü از یادگیری فرهنگی بیشتر حمایت می کند و آن را گسترش می دهد . ü به رشد و تکامل اخلاقی و منش بیشتر می پردازد . ü معلم را کانون آموزش و پرورش و شخص بسیار قابل احترام می داند . ü روی خود شکوفایی بسیار تاکید دارد . ü به جنبه انسانی و شخصی زندگی توجه بیشتری دارد . ü رویکرد جامع ، نظامدار و کلی نگر است . فلسفه تربیتی رئالیسم با توجه به متوجه ساختن مردم به زندگی واقعی و واقعیت زندگی و کمک به صنعتی شدن جوامع و تشویق و رغیب معلمان همه مقاطع تحصیلی به آموزش و پرورش عینی و دلخوش نکردن به امور ذهنی و غیر واقعی ، مورد انتقاد مخالفانش قرار گرفته است . مهمترین انتقادهای وارد بر فلسفه تربیتی واقعگرایی را می توان چنین خلاصه کرد · کوته بین است و تنها مواد یا مادیات را می بیند . · آموزش و پرورش را به شکل غیر انسانی و صرفا کمک به آمادگی ماشینی می پندارد . · به کنترل اجتماعی رفتار مردم بیش از کنترل درونی اعتقاد و توجه دارد .(شعاری نژاد ،1383،صص400و411) منابع و مآخذ سیف ، علی اکبر ، روانشناسی پرورشی ، انتشارات آگاه ، تهران ،1379. شریعتمداری ، علی ، اصول و فلسفه تعلیم و تربیت انتشارات امیر کبیر ، تهران ،1379. شکوهی ، غلامحسین ، مبانی و اصول آموزش و پرورش ،انتشارات آستان قدس رضوی ،1380. شعاری نژاد ، علی اکبر ، فلسفه آموزش و پرورش ، انتشارات امیر کبیر ،تهران، 1383. صفوی ، امان اله ، کلیات روشها و فنون تدریس (متن کوتاه) ،انتشارات معاصر ، تهران 1381. قائمی ، علی ، جزوه مکاتب فلسفی ، دانشگاه آزاد تهران واحد مرکز 1383. کاردان ،علیمحمد ، سیر آراء تربیتی در غرب ،انتشارات سمت ، تهران 1383. گوتک ،جرالد ال ، ترجمه محمد جعفر پاک سرشت ، انتشارات سمت ، تهران 1386. نقیب زاده ، میر عبدالحسین ، نگاهی به فلسفه آموزش و پرورش ،کتابخانه طهوری ،1374. نلر ، جی اف ، ترجمه فریدون بازرگان دیلمقانی ،انتشارات سمت ، تهران 1383. وکیلیان ، منوچهر ، روشها و فنون تدریس ، انتشارات دانشجو ،همدان ،1379.
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 17:53  توسط زینب بهرامی  |